در اين دنيا که مردانش عصا از کور مي دزدند من از خوش باوري آنجا محبّت جستجو کردم

 

 


وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... 

 


یک روز رسد خوشی به اندازه‌ی کوه یک روز رسد غمی به اندازه‌ی دشت افسانه‌ي زندگی چنین است عزیز در سایه‌ی کوه باید از دشت گذشت


ويليام شکسپير ميگه: اون وقتي که فکر مي کني کسي نيست که حرف دلت رو بفهمه ، کسي هست که واسه ديدنت روز شماري مي کنه

 


دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد