دل نوشته
می دونم خسته ایی بازم . منم اینجا پریشونم
منم مثل تو سردرگم. دیگه بسه نمیتونم
نمی دونم چرا اینجا . نگاهت بد معنا شد
نمی دونم چرا حرفات . برام تردبد فردا شد
همه خلقت آدم بود . همین لحظه ی تکراری
همین احساس سردرگم . حقیقت٬ عشق و رسوایی
اگه چیزی نمیگم من . بدون اینجا منم گیرم
منم خسته شدم از من . منم مثل تو غمگینم
همه تصویرتو یک شب . من از تو قاب بوسیدم
همون لحظه به سجاده قسم ٬عشق و پرستیدم
بیا اینجا نگاهی هست . بیا تقدیرو معنا کن
بیا من که هنوز هستم٬ بیا اینجا تماشا کن
صدا گم شده باز انگار . نمیدونه نَفَس گیره
نمیدونه که این رویا . دیگه محتاج تقدیره
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۰۷/۲۳ ساعت 9:46 توسط نغمه
|