می دونم خسته ایی بازم . منم اینجا پریشونم

منم مثل تو سردرگم. دیگه بسه نمیتونم

نمی دونم چرا اینجا . نگاهت بد معنا شد

نمی دونم چرا حرفات . برام تردبد فردا شد

همه خلقت آدم بود . همین لحظه ی تکراری

همین احساس سردرگم . حقیقت٬ عشق و رسوایی

اگه چیزی نمیگم من . بدون اینجا منم گیرم

منم خسته شدم از من . منم مثل تو غمگینم

همه تصویرتو یک شب . من از تو قاب بوسیدم

همون لحظه به سجاده قسم ٬عشق و پرستیدم

بیا اینجا نگاهی هست . بیا تقدیرو معنا کن

بیا من که هنوز هستم٬ بیا اینجا تماشا کن

صدا گم شده باز انگار . نمیدونه نَفَس گیره

نمیدونه که این رویا . دیگه محتاج تقدیره